نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: کی ازدواج کنیم؟

رأی دهندگان
52. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • زیر 19 سال

    3 5.77%
  • زیر 24 سال

    25 48.08%
  • زیر 29 سال

    17 32.69%
  • زیر 34 سال

    5 9.62%
  • بالای 34 سال

    2 3.85%
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 456
نمایش نتایج: از 51 به 60 از 60

موضوع: زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

  1. #51
    كاربر درجه 5
    mohad3 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    43
    نوشته های وبلاگ
    18
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    كلا اون گزينه ي بالاي 34 سال نظرمو خيلي جلب كرده بابا جووناي امروز تو سن 20سالگي افسرده ميشن اصاب هيچي و ندارن چ برسه به اون موقع فك كن 34 سالگي ازدواج 40سالگي بجه وقتي 60سالت شد ميميري بچت اول جووني بي مامان يا بابا ميشه پس همون ازدواج نكني بهتره...
    آنقدر ميوه هاي سمپاشي شده به خوردمان دادند كه اين روزها با حرفهايمان هم آدم ميكشيم...

  2. #52
    ناظر کل انجمن ها
    sepehrad آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    قــــــم
    سن
    27
    نوشته ها
    992
    نوشته های وبلاگ
    196
    میزان امتیاز
    10

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    من اگه شرایطشو داشتم همین امروز ازدواج میکردم
    سیر شده ام از بس که از آدم هـا زخـم خورده ام!!
    خدا خیرتان بدهد به من محبت دروغین تعارف نکنید.
    من سیرم ...

    سپهراد

  3. #53
    مدیر مسابقات عکاسی
    فرشته آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    محل سکونت
    قم
    سن
    24
    نوشته ها
    631
    نوشته های وبلاگ
    373
    میزان امتیاز
    13

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    من میگم دختر20سال پسرهم دیگه باید به حدی رسیده باشه که بتونه خرج خودش رو بایه نفر دیگه رو دربیاره
    پیام این ماه:
    این جمله رو اگه برعکسش کنی بازم همون معنی رو میده:
    (امید آشنایان شادی ما)



  4. #54
    كاربر درجه 4
    hunter آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    قــــم
    نوشته ها
    207
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    بچه ها من تا 2 ماه دیگه ازدواج میکنم به خاطر پافشاری های مادرم
    اما میترسم!
    راهنماییم کنید چیکار کنم ترسم بریزه؟
    تو میان ما ندانی
    که چه می رود نهانی

  5. #55
    مدیر انجمن آشپزی
    Niyaz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    محل سکونت
    بهشت خدا . قم
    نوشته ها
    927
    نوشته های وبلاگ
    134
    میزان امتیاز
    15

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط fighter man نمایش پست ها
    بچه ها من تا 2 ماه دیگه ازدواج میکنم به خاطر پافشاری های مادرم
    اما میترسم!
    راهنماییم کنید چیکار کنم ترسم بریزه؟
    وا .
    ازدواج ترس داره
    اونم برا یه مرد .
    از چیش میترسین من راهنمایی کنم
    همسایه !
    چروک های پیشانی ام از گرسنگی است
    لبخندت را بمن قرض بده
    امشب مهمان دارم !

  6. #56
    كاربر درجه 4
    hunter آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    قــــم
    نوشته ها
    207
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Niyaz نمایش پست ها
    وا .
    ازدواج ترس داره
    اونم برا یه مرد .
    از چیش میترسین من راهنمایی کنم
    ترس اینکه از پسش بر نیام! یا بعدا پشیمون بشم
    الان اندازه خودم همه چی دارم هرجا بخوام میرم هرچی بخوام میخرم ولی ازدواج که کنم همش میپره!

    ---------- Post Merged at 04:02 PM ---------- Previous Post was at 04:01 PM ----------

    نقل قول نوشته اصلی توسط Niyaz نمایش پست ها
    وا .
    ازدواج ترس داره
    اونم برا یه مرد .
    از چیش میترسین من راهنمایی کنم
    ترس اینکه از پسش بر نیام! یا بعدا پشیمون بشم
    الان اندازه خودم همه چی دارم هرجا بخوام میرم هرچی بخوام میخرم ولی ازدواج که کنم همش میپره!
    تو میان ما ندانی
    که چه می رود نهانی

  7. #57
    مدیر انجمن آشپزی
    Niyaz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    محل سکونت
    بهشت خدا . قم
    نوشته ها
    927
    نوشته های وبلاگ
    134
    میزان امتیاز
    15

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط fighter man نمایش پست ها
    ترس اینکه از پسش بر نیام! یا بعدا پشیمون بشم
    الان اندازه خودم همه چی دارم هرجا بخوام میرم هرچی بخوام میخرم ولی ازدواج که کنم همش میپره!
    خوب اگه تو زندگیتون هیچ هدفی نداشته باشید و معیارهای دینی براتون مهم نیست و زمانتون رو بخاید به بیهودگی صرف کنید بله . بنظر من اصلا ازدواج نکنید
    حتی اگه بخاید تو زندگیتون یه پرفسور هم بشید و بیهوده نباشید اما همچنان مجرد بازم فرقی نمیکنه

    معیار خیلی از ماها از جمله خودم برا ازدواج سرو سامان گرفتن و ثمره داشتن تو زندگیه
    همین الانم بگم مجردی خیلی لذت بخش تر از ازدواجه اما یه لذت هایی تو ازدواج هست
    که بهیچ عنوان تو مجردی نیست
    چون تنها مسافرت رفتنم دردسرش کمتر از دو نفر رفتنه

    اما اگه میخاید به تعالی برسید بیهوده نباشید و ثمره ای بعد از خودتون بجا بزارید فقط باید ازدواج کنید

    اولای ازدواج واقعا سخته
    اونقد سخت که از همه چی پشیمون میشید
    اما گذر زمان براتون لذت بخشش میکنه بشرطی عاقلانه جلو برید و مثل بعضی از دختر پسرای امروزی نخاید با همدیگه لج کنید و نافرجامش کنید
    بعد از این سختی ها کم کم هدفتون براتون شیرین و دوست داشتنی میشه
    مثله لذت بخش کردن زندگی برای همسرتون که دوسش دارین . مثل تربیت فرزندی که از گوشت و پوست خودتونه و بعد از شما اسم شما رو به یدک میکشه

    همینطور که الان هدف خودم این شده . روز به روز لذایذ زندگی رو برای همسرم بیشتر میکنم و برای رشد فرزندم تلاش میکنم .
    هر چند که هنوز تو خط وسطم و هنوز اون همسر و مادر نمونه نشدم
    اما امید دارم با وجود سختی هایی که اول زندگیم کشیدم الان زندگی خوبی داشته باشم

    ببخشید پرحرفی کردم .
    ولی در اخر بگم . اگه این چیزای که من گفتم یعنی زندگی خوب ، داشتن همسرنمونه و فرزند صالح براتون مهم نیست
    همونطور که خودتون گفتید به دنبال لذایذ مجردیتون باشید چون لذت های زندگی دونفره کاملا متفاوته . وباید خودتون بخاید که لذت ببرید
    ویرایش توسط Niyaz : 12-10-2013 در ساعت 04:18 PM
    همسایه !
    چروک های پیشانی ام از گرسنگی است
    لبخندت را بمن قرض بده
    امشب مهمان دارم !

  8. #58
    كاربر درجه 4
    hunter آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    قــــم
    نوشته ها
    207
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Niyaz نمایش پست ها
    خوب اگه تو زندگیتون هیچ هدفی نداشته باشید و معیارهای دینی براتون مهم نیست و زمانتون رو بخاید به بیهودگی صرف کنید بله . بنظر من اصلا ازدواج نکنید
    حتی اگه بخاید تو زندگیتون یه پرفسور هم بشید و بیهوده نباشید اما همچنان مجرد بازم فرقی نمیکنه

    معیار خیلی از ماها از جمله خودم برا ازدواج سرو سامان گرفتن و ثمره داشتن تو زندگیه
    همین الانم بگم مجردی خیلی لذت بخش تر از ازدواجه اما یه لذت هایی تو ازدواج هست
    که بهیچ عنوان تو مجردی نیست
    چون تنها مسافرت رفتنم دردسرش کمتر از دو نفر رفتنه

    اما اگه میخاید به تعالی برسید بیهوده نباشید و ثمره ای بعد از خودتون بجا بزارید فقط باید ازدواج کنید

    اولای ازدواج واقعا سخته
    اونقد سخت که از همه چی پشیمون میشید
    اما گذر زمان براتون لذت بخشش میکنه بشرطی عاقلانه جلو برید و مثل بعضی از دختر پسرای امروزی نخاید با همدیگه لج کنید و نافرجامش کنید
    بعد از این سختی ها کم کم هدفتون براتون شیرین و دوست داشتنی میشه
    مثله لذت بخش کردن زندگی برای همسرتون که دوسش دارین . مثل تربیت فرزندی که از گوشت و پوست خودتونه و بعد از شما اسم شما رو به یدک میکشه

    همینطور که الان هدف خودم این شده . روز به روز لذایذ زندگی رو برای همسرم بیشتر میکنم و برای رشد فرزندم تلاش میکنم .
    هر چند که هنوز تو خط وسطم و هنوز اون همسر و مادر نمونه نشدم
    اما امید دارم با وجود سختی هایی که اول زندگیم کشیدم الان زندگی خوبی داشته باشم

    ببخشید پرحرفی کردم .
    ولی در اخر بگم . اگه این چیزای که من گفتم یعنی زندگی خوب ، داشتن همسرنمونه و فرزند صالح براتون مهم نیست
    همونطور که خودتون گفتید به دنبال لذایذ مجردیتون باشید چون لذت های زندگی دونفره کاملا متفاوته . وباید خودتون بخاید که لذت ببرید
    سپاس فراوان از راهنمای شما
    چرا برام دین خیلی مهمه.
    مهمه برام خیلی از کارایی که مجردهای دیگه انجام میدن من انجام ندم
    راستش من حدود چند وقتی بیکار بودم و هیچی نداشتم اما الان خداروشکر هم کار دارم هم خونه و....
    انجور هم نیستم که همیشه دنبال عشق و حال مجردی باشم نه
    شاید در ماه حتی یک بار هم دوستامو نبینم
    گاهی کارم خیلی فشار میاره بهم خیلی سرم شلوغ میشه که حتی مادرمم موقع شام میبینم میترسم وقتی ازدواج کنم درگیر کار باشم
    نتونم توجه کنم به همسرم الان یک نفرم میتونم تو کارم ریسک کنم نگران نیستم اگه خدایی نکرده اشتباهی کنم تو کار تاوانش خانواده م بده
    الان اگه اشتباه کنم خودم تنها درگیر اشتباهم میشم نه کسی دیگه.
    از چه نظر میگید اول ازدواج خیلی سخته؟

    ---------- Post Merged at 01:48 AM ---------- Previous Post was at 01:48 AM ----------

    نقل قول نوشته اصلی توسط Niyaz نمایش پست ها
    خوب اگه تو زندگیتون هیچ هدفی نداشته باشید و معیارهای دینی براتون مهم نیست و زمانتون رو بخاید به بیهودگی صرف کنید بله . بنظر من اصلا ازدواج نکنید
    حتی اگه بخاید تو زندگیتون یه پرفسور هم بشید و بیهوده نباشید اما همچنان مجرد بازم فرقی نمیکنه

    معیار خیلی از ماها از جمله خودم برا ازدواج سرو سامان گرفتن و ثمره داشتن تو زندگیه
    همین الانم بگم مجردی خیلی لذت بخش تر از ازدواجه اما یه لذت هایی تو ازدواج هست
    که بهیچ عنوان تو مجردی نیست
    چون تنها مسافرت رفتنم دردسرش کمتر از دو نفر رفتنه

    اما اگه میخاید به تعالی برسید بیهوده نباشید و ثمره ای بعد از خودتون بجا بزارید فقط باید ازدواج کنید

    اولای ازدواج واقعا سخته
    اونقد سخت که از همه چی پشیمون میشید
    اما گذر زمان براتون لذت بخشش میکنه بشرطی عاقلانه جلو برید و مثل بعضی از دختر پسرای امروزی نخاید با همدیگه لج کنید و نافرجامش کنید
    بعد از این سختی ها کم کم هدفتون براتون شیرین و دوست داشتنی میشه
    مثله لذت بخش کردن زندگی برای همسرتون که دوسش دارین . مثل تربیت فرزندی که از گوشت و پوست خودتونه و بعد از شما اسم شما رو به یدک میکشه

    همینطور که الان هدف خودم این شده . روز به روز لذایذ زندگی رو برای همسرم بیشتر میکنم و برای رشد فرزندم تلاش میکنم .
    هر چند که هنوز تو خط وسطم و هنوز اون همسر و مادر نمونه نشدم
    اما امید دارم با وجود سختی هایی که اول زندگیم کشیدم الان زندگی خوبی داشته باشم

    ببخشید پرحرفی کردم .
    ولی در اخر بگم . اگه این چیزای که من گفتم یعنی زندگی خوب ، داشتن همسرنمونه و فرزند صالح براتون مهم نیست
    همونطور که خودتون گفتید به دنبال لذایذ مجردیتون باشید چون لذت های زندگی دونفره کاملا متفاوته . وباید خودتون بخاید که لذت ببرید
    سپاس فراوان از راهنمای شما
    چرا برام دین خیلی مهمه.
    مهمه برام خیلی از کارایی که مجردهای دیگه انجام میدن من انجام ندم
    راستش من حدود چند وقتی بیکار بودم و هیچی نداشتم اما الان خداروشکر هم کار دارم هم خونه و....
    انجور هم نیستم که همیشه دنبال عشق و حال مجردی باشم نه
    شاید در ماه حتی یک بار هم دوستامو نبینم
    گاهی کارم خیلی فشار میاره بهم خیلی سرم شلوغ میشه که حتی مادرمم موقع شام میبینم میترسم وقتی ازدواج کنم درگیر کار باشم
    نتونم توجه کنم به همسرم الان یک نفرم میتونم تو کارم ریسک کنم نگران نیستم اگه خدایی نکرده اشتباهی کنم تو کار تاوانش خانواده م بده
    الان اگه اشتباه کنم خودم تنها درگیر اشتباهم میشم نه کسی دیگه.
    از چه نظر میگید اول ازدواج خیلی سخته؟
    تو میان ما ندانی
    که چه می رود نهانی

  9. #59
    مدیر انجمن آشپزی
    Niyaz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    محل سکونت
    بهشت خدا . قم
    نوشته ها
    927
    نوشته های وبلاگ
    134
    میزان امتیاز
    15

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط fighter man نمایش پست ها
    سپاس فراوان از راهنمای شما
    چرا برام دین خیلی مهمه.
    مهمه برام خیلی از کارایی که مجردهای دیگه انجام میدن من انجام ندم
    راستش من حدود چند وقتی بیکار بودم و هیچی نداشتم اما الان خداروشکر هم کار دارم هم خونه و....
    انجور هم نیستم که همیشه دنبال عشق و حال مجردی باشم نه
    شاید در ماه حتی یک بار هم دوستامو نبینم
    گاهی کارم خیلی فشار میاره بهم خیلی سرم شلوغ میشه که حتی مادرمم موقع شام میبینم میترسم وقتی ازدواج کنم درگیر کار باشم
    نتونم توجه کنم به همسرم الان یک نفرم میتونم تو کارم ریسک کنم نگران نیستم اگه خدایی نکرده اشتباهی کنم تو کار تاوانش خانواده م بده
    الان اگه اشتباه کنم خودم تنها درگیر اشتباهم میشم نه کسی دیگه.
    از چه نظر میگید اول ازدواج خیلی سخته؟
    (وای نفهمیدم کی این همه حرف شد . خودتونو برا طومار اماده کنید )

    خوب طبیعیه
    شما تو یه خوابگاه دانشجویی هم که قراره نصف روزتون با هم خوابگاهیاتون باشید کلی مشکل با دوستانتون دارید
    این درصورتیم هست که هم خوابگاهیاتون تو حیطه خانوادگیتون نمیخان وارد شن

    عدم تفاهم ها و شناخت ها اول ازدواج خیلی زیاده
    مخصوصا اگه رو خونوادتون حساس باشیدو بعضی جاها مجبورید یکیشونو انتخاب کنید

    البته اگه عاقلانه برید جلو هیچ مشکلی پیش نمیاد
    اما خیلی جاها مشکله
    منو شوهرم با وجود اینکه شوهرم 28 سالش بود اما من 20 سال
    بازم خیلی مشکلات داشتیم . شوهرم رو خونوادش خیلی حساس بود
    به همین دلیل خیلی جاها مشکل پیش میومد .

    البته الان میتونم بگم تمام اون مشکلات حل شد . نه به دلیل گذر زمان
    بخاطر صحبت ها و کوتاه نیومدنای من زمانی که حق با خودم بود
    البته منم همسرمو شناخته بودم. و میدونستم نقطه ضعفش تو رابطمون این بود که مرد زندگی بودو هیچ جوره منو ول نمیکرد
    خیلیا بهم میگفتن با شوهرت بساز . اذیتش نکن . خدا خوشش نمیاد
    اما من اصلا گوش ندادمو رو درخواستام پافشاری کردم
    البته جایی که حق با خودم بود .
    مهمترین کاری که میکردم این بود که وقتی حرفم قبول نمیکرد و اذیتم میکرد .
    باهاش حرف نمیزدم .
    یه بار شد تا یک ماه باهاش حرف نزدم .
    این شد که منو شناختو فهمید زنی نیستم که تو سری بخورمو دم نزنم . کم کم نرم شدو به خواسته هام اهمیت داد .
    شوهرم مرد بدی نبود . طبیعی بود . اون نون اور خونه مادرش بودو به مادرش که تنهایی اونا رو به چنگ و دندون گرفته بود خیلی اهمیت میداد
    اما راه رو اشتباه رفته بود . با اذیت کردن من نمیتونست اهمیتشو به مادرش نشون بده .
    البته بگم منم نه که بگم اصلا کوتاه نمیومدما . خیلی جاها هم . صبر میکردمو بعضی خواسته هاشو انجام میدادم
    مثلا شوهرم برا خواهر بزرگش خیلی اهمیت قایل بود . هی میگفت نگاه بکن خواهرم اینجوری میگرده . خواهرم این کارا رو بلده . خواهرم اینطور رفتار میکنه
    اولا باهاش دعوام میشد . اما بعدنا فهمیدم نه که اون خواهرشو خیلی خدا میدونه . اون رفتارای خواهرشو میپسنده . و من شدم اونی که تو رفتارای خواهرش فهمیدم میپسنده. ازون به بعد من شدم خدای اون رفتارا و شوهرم بهم افتخار میکرد


    بطور کلی بهتون بگم . البته برا همه یکسان نیستا
    اما رو تجربم میگم اولای ازدواج بحث جداشدن و دوری کردن زیاد پیش میاد
    اما اون مرده که یک کلام میگه نه و رو زندگیش پا فشاری میکنه
    چون بقول اتیلا پسیانی هیچ غیر ممکنی غیر ممکن نیستو . برا هر مشکلی یه راهی هست .
    یادمه دخترداییم سر معتاد بودن شوهرش طلاق گرفت ازش . با وجود یه بچه
    تازه شوهرشم فقط تریاک مصرف میکرد . اولا حق بهش میدادم
    میگفتم بنده خدا راهی نداره . ولی وقتی وارد زندگی شدم .
    فهمیدم این زنه که میتونه مرد رو بسازه .
    وقتی کمپ ترک اعتیاد میتونه یه نفر رو ترک بده چرا زن خونه که مردش وابستگی هایی هم داره .بهش این کارو نتونه بکنه


    وای ببخشید اگه سرتونو درد اوردم . چون دو سال اول زندگیم مشکلات زیاد داشتم . دلم میخاست این مشکلات برا کسی پیش نیاد
    البته تجربیات دیگه ای هم کسب کردم . که میتونید اینا رو برا همسرتون بازگو کنید تا پیه ی مشکلات رو به تنش بماله . اما الان دیگه حرفام زیاد شد . ببخشید
    همسایه !
    چروک های پیشانی ام از گرسنگی است
    لبخندت را بمن قرض بده
    امشب مهمان دارم !

  10. #60
    كاربر درجه 4
    hunter آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    قــــم
    نوشته ها
    207
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض پاسخ : زود ازدواج کنیم یا دیر ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Niyaz نمایش پست ها
    (وای نفهمیدم کی این همه حرف شد . خودتونو برا طومار اماده کنید )

    خوب طبیعیه
    شما تو یه خوابگاه دانشجویی هم که قراره نصف روزتون با هم خوابگاهیاتون باشید کلی مشکل با دوستانتون دارید
    این درصورتیم هست که هم خوابگاهیاتون تو حیطه خانوادگیتون نمیخان وارد شن

    عدم تفاهم ها و شناخت ها اول ازدواج خیلی زیاده
    مخصوصا اگه رو خونوادتون حساس باشیدو بعضی جاها مجبورید یکیشونو انتخاب کنید

    البته اگه عاقلانه برید جلو هیچ مشکلی پیش نمیاد
    اما خیلی جاها مشکله
    منو شوهرم با وجود اینکه شوهرم 28 سالش بود اما من 20 سال
    بازم خیلی مشکلات داشتیم . شوهرم رو خونوادش خیلی حساس بود
    به همین دلیل خیلی جاها مشکل پیش میومد .

    البته الان میتونم بگم تمام اون مشکلات حل شد . نه به دلیل گذر زمان
    بخاطر صحبت ها و کوتاه نیومدنای من زمانی که حق با خودم بود
    البته منم همسرمو شناخته بودم. و میدونستم نقطه ضعفش تو رابطمون این بود که مرد زندگی بودو هیچ جوره منو ول نمیکرد
    خیلیا بهم میگفتن با شوهرت بساز . اذیتش نکن . خدا خوشش نمیاد
    اما من اصلا گوش ندادمو رو درخواستام پافشاری کردم
    البته جایی که حق با خودم بود .
    مهمترین کاری که میکردم این بود که وقتی حرفم قبول نمیکرد و اذیتم میکرد .
    باهاش حرف نمیزدم .
    یه بار شد تا یک ماه باهاش حرف نزدم .
    این شد که منو شناختو فهمید زنی نیستم که تو سری بخورمو دم نزنم . کم کم نرم شدو به خواسته هام اهمیت داد .
    شوهرم مرد بدی نبود . طبیعی بود . اون نون اور خونه مادرش بودو به مادرش که تنهایی اونا رو به چنگ و دندون گرفته بود خیلی اهمیت میداد
    اما راه رو اشتباه رفته بود . با اذیت کردن من نمیتونست اهمیتشو به مادرش نشون بده .
    البته بگم منم نه که بگم اصلا کوتاه نمیومدما . خیلی جاها هم . صبر میکردمو بعضی خواسته هاشو انجام میدادم
    مثلا شوهرم برا خواهر بزرگش خیلی اهمیت قایل بود . هی میگفت نگاه بکن خواهرم اینجوری میگرده . خواهرم این کارا رو بلده . خواهرم اینطور رفتار میکنه
    اولا باهاش دعوام میشد . اما بعدنا فهمیدم نه که اون خواهرشو خیلی خدا میدونه . اون رفتارای خواهرشو میپسنده . و من شدم اونی که تو رفتارای خواهرش فهمیدم میپسنده. ازون به بعد من شدم خدای اون رفتارا و شوهرم بهم افتخار میکرد


    بطور کلی بهتون بگم . البته برا همه یکسان نیستا
    اما رو تجربم میگم اولای ازدواج بحث جداشدن و دوری کردن زیاد پیش میاد
    اما اون مرده که یک کلام میگه نه و رو زندگیش پا فشاری میکنه
    چون بقول اتیلا پسیانی هیچ غیر ممکنی غیر ممکن نیستو . برا هر مشکلی یه راهی هست .
    یادمه دخترداییم سر معتاد بودن شوهرش طلاق گرفت ازش . با وجود یه بچه
    تازه شوهرشم فقط تریاک مصرف میکرد . اولا حق بهش میدادم
    میگفتم بنده خدا راهی نداره . ولی وقتی وارد زندگی شدم .
    فهمیدم این زنه که میتونه مرد رو بسازه .
    وقتی کمپ ترک اعتیاد میتونه یه نفر رو ترک بده چرا زن خونه که مردش وابستگی هایی هم داره .بهش این کارو نتونه بکنه


    وای ببخشید اگه سرتونو درد اوردم . چون دو سال اول زندگیم مشکلات زیاد داشتم . دلم میخاست این مشکلات برا کسی پیش نیاد
    البته تجربیات دیگه ای هم کسب کردم . که میتونید اینا رو برا همسرتون بازگو کنید تا پیه ی مشکلات رو به تنش بماله . اما الان دیگه حرفام زیاد شد . ببخشید
    ممنونم نه اصلا پر حرفی نبود دارم استفاده میکنم از تجربیاتتون
    منم مثله شوهر شما هستم خیلی به مادرم اهمیت میدم البته فقط به مادرم به خواهرام اصلا اهمیت نمیدم باشن یا نباشن اصلا فرقی ندارن برام
    میدونم که عدم تفاهم خیلی زیاده تو روزهای اول زندگی!
    اما میگم ترسم از اون مسائلی هست که در بالا ذکر کردم
    تو میان ما ندانی
    که چه می رود نهانی

صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 456

موضوعات مشابه

  1. آیا با مرد كوچكتر از خود ازدواج کنیم؟
    توسط alireza در انجمن کلوب ازدواج قم
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: 09-18-2012, 10:14 AM
  2. چگونه ازدواج کنیم؟طنززززز
    توسط elahe در انجمن طنز مفید
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-27-2012, 05:08 AM
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-22-2012, 04:47 PM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-22-2012, 04:47 PM
  5. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 03-01-2012, 04:49 PM

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند: 0

هیچ عضوی در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •